آخرین اخبار
 
 
کد خبر : 1428
تاریخ انتشار : دوشنبه 16 شهریور 1394 - 10:15
دکتر فرهاد دبيري:
براي حفاظت از محيط زيست از نظر حقوقي مشکلي نداريم

 موج شمال: دکتر فرهاد دبيري را پدر حقوق محيط زيست ايران مي‌خوانند. مشاور ارشد رييس سازمان حفاظت از محيط زيست که سابقه معاونت حقوقي اين سازمان را نيز در کارنامه دارد، در گفتگويي اختصاصي با نامه شورا، از ابعاد اجتماعي و حقوقي محيط زيست مي‌گويد. مديرگروه رشته حقوق محيط زيست واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد قوانين حفاظت از محيط ريست در ايران را يکي از بهترين‌ها در نوع خود در دنيا مي‌داند.

به عنوان مدخل بحث، محيط زيست را چگونه بايد تعريف کنيم و نسبت اين تعريف با انسان و جامعه چگونه است؟

اولا به اين مسئله اشاره کنم که، در مباحث تئوريک در تعريف محيط زيست از يک مجموعه يکپارچه‌اي صحبت مي‌کنيم و مي‌گوييم مجموعه يا همه عوامل و شرايطي که برآيند زيستن را شکل مي‌دهد و اين عوامل دائما در کنش و واکنش قرار دارند. يعني انسان در يک محيطي قرار مي‌گيرد، مثلا در جنگل دخالت مي‌کند و جنگل هم در شيوه زندگي انسان اثر مي‌گذارد؛ تمام اين عوامل يعني محيط زيست انسان. اما در عمل مي‌بينيم که محيط زيست يک مجموعه يکپارچه است و هيچ جزئي از آن را از جزء ديگر نمي‌توانيم تفکيک کنيم يعني مثلا وقتي در يک منطقه خشکسالي صورت مي‌گيرد در اين منطقه گياه از بين مي‌رود، وقتي گياه از بين رفت، علف‌خوارها دچار مشکل مي‌شوند، وقتي علف‌خوارها از بين رفتند بلافاصله گوشت‌خوارهايي که از آنها استفاده مي‌کنند از بين مي‌روند و هميشه اين اجزاء در کنش و واکنش قرار دارند. اما در حوزه‌هاي اجرايي و در حوزه‌هاي حقوقي، ما محيط زيست را به سه دسته تقسيم مي‌کنيم. محيط زيست انساني يا انسان‌ساخت، محيط زيست طبيعي و محيط زيست اجتماعي.

وقتي صحبت از محيط زيست انسان‌ساخت مي‌کنيم، مي‌گوييم جاهايي که انسان شکل داده و پيامدهايش را هم دارد مثل آلودگي هوا، آب و پسماندها. اين‌ها تمام محيط زيست انساني است. قوانين آن هم خاص خودش است. قوانين آلودگي هوا را داريم، آئين‌نامه آلودگي آب را داريم، قانون مديريت پسماند را داريم.

وقتي صحبت از محيط زيست طبيعي مي‌کنيم بيشتر به منابع طبيعي تجديدپذير گرايش پيدا مي‌کنيم. يعني مي‌گوييم آن بخش از محيطي که انسان در شکل‌گيري آن دخالت نداشته است مثل جنگل و مرتع و دريا و درياچه. اين‌ها موهبت‌هاي الهي هستند. اين‌ها همان منابع طبيعي ما هستند اما انسان در از بين رفتن آنها به وفور دخالت داشته است.

ما يک بخش پنهان ديگري به نام محيط زيست اجتماعي داريم. مي‌توانيم بگوييم که اين محيط زيست اجتماعي بسته مانده است و در واقع کسي جرأت نمي‌کند که خيلي از اين صحبت کند يا خيلي مستقيم اين را به محيط زيست وصل نمي‌کند. اما واقعيت امر اين است که ما نمي‌توانيم پديده‌هاي حوزه محيط زيست اجتماعي را ناديده بگيريم مثل مهاجرت و حاشيه‌نشيني. اين‌ها موضوعاتي هستند که در محيط زيست اثر مي‌گذارند. وقتي خشکسالي مي‌شود انسان‌ها شروع به مهاجرت مي‌کنند و در کنار شهر‌ها ساکن مي‌شوند و در آنجا مشکلات اجتماعي به وجود مي‌آورند يا وقتي يک جايي جمعيت زياد مي‌شود، شروع مي‌کنند از منابع آن بيش از حد ظرفيت استفاده مي‌کنند. ما هم‌اکنون در کشور سه برابر ظرفيت مراتعمان -که مراتعمان هم درجه يک نيستند و خيلي از آنها درجه 4 هستند- دام داريم! يعني ظرفيت مراتع کشورمان جوابگوي سي و چند ميليون واحد دامي است در حالي که ما بالاي 90ميليون واحد دامي در اين مملکت داريم. يعني توان محيط زيست خيلي پايين‌تر از آن چيزي است که ما داريم از آن بهره مي‌گيريم. وقتي ما با اين وضعيت خشکسالي و با اين منابع آب روبرو هستيم، چقدر جمعيت بايد بتواند از اين آب بهره‌مند شود؟ چقدر تکنولوژي‌هاي جديد به ما اجازه مي‌دهد که ما مواد غذايي توليد کنيم؟ ما مي‌گوييم انسان هوشمند است و مانند ساير موجودات نيست، بنابراين مي‌تواند با دستيابي به يکسري از نوآوري‌ها و تکنولوژي‌ها ظرفيت‌ها و شرايطي را ايجاد کند که بهره بيشتري بگيرد. مثلا کشاورزي را توسعه دهد و به جاي اينکه از يک خوشه گندم 30 خوشه بردارد، 70 خوشه بردارد. اين يک ظرفيتي دارد. ديگر نمي‌تواند 500 خوشه بردارد. بنابراين ما بايد يک تعادلي بين عرضه و تقاضا به وجود بياوريم. اين‌ها مسائلي است که دارد آثارش را در محيط زيست اجتماعي نشان مي‌دهد. بنابراين انسان در اين سه حوزه با اين چالش روبرو است. کشور ما هم از اين قضيه مستثنا نيست و فقط هم خاص کشور ما نيست. در يک جاهايي مديريت کرده‌اند، سروسامان داده‌اند و سعي کرده‌اند که در حد ظرفيت محيط زيست از آن بهره برداري مي‌کنند. جنگل‌ها را ديگر مانند کشور ما نمي‌تراشند. يک جاهايي هم مانند ما دارند اين کارها را مي‌کنند مانند برزيل. جنگل‌هاي آمازون بزرگترين نفع را در رطوبت کره زمين دارد. آنجا هم دارد اين کار انجام مي‌شود. به هر حال کشورهاي در حال توسعه، براي رسيدن به توسعه اين مشکلات را دارند. بنابراين ما بايد مديريت کنيم که بتوانيم کيفيت زندگي‌مان را ارتقاء دهيم. در اين مسير و در اين سه حوزه‌اي که عرض کردم با چالش‌هاي خيلي عظيمي روبرو هستيم.

در کشور خودمان در حوزه محيط‌هاي انساني با آلودگي‌ها سروکار پيدا مي‌کنيم. چالش‌هاي عمده ما آلودگي است. در کلان‌شهرها، آلودگي هواست. در مرحله بعد و گاهي از لحاظ خطرات نگران‌کننده‌تر از آلودگي هوا، ما آلودگي آب را داريم؛ اين همه پساب‌ها و اين همه فاضلاب‌ها که در رودخانه‌ها و... تخليه مي‌شود. اينها عمده مشکلات ما در حوزه محيط زيست انساني است. ما اين نوع مشکلات را فقط در آلودگي آب و هوا نمي‌بينيم اما اولويت‌هاي ما اين‌ها است. يعني ما نمي‌توانيم بگوييم ما آلودگي صوتي نداريم. اين سروصداها در محيط‌هاي شهري اثر مي‌گذارد. اينها براي مردم مشکلات رواني ايجاد مي‌کند. يعني ما با پديده آلودگي‌هاي صوتي هم روبرو هستيم. ما با پديده آلودگي نوري هم روبرو هستيم. اما آنقدر نگران آلودگي هوا هستيم که ديگر به اين مسائل توجه نمي‌کنيم. چرا؟ چون شما وقتي مي‌رويد ميوه بخريد اينقدر چراغ بالاي سر شما گذاشته‌اند که نمي‌فهميد رنگ ميوه چگونه است. ما هم عادت کرده‌ايم و متوجه نيستيم که اين هم آلودگي نوري است. برخي از کشورهاي دنيا مثل ايتاليا مقررات خيلي خوبي براي کنترل آلودگي نوري دارند. در ايران اين نورها اذيت مي‌کنند و به مرور زمان بر روي بينايي انسان اثر مي‌گذارند. ما آلودگي بويايي هم داريم. اين‌ها کيفيت زندگي ما را به هم مي‌ريزد. بوي مواد شيميايي، بوي دارو و فاضلاب آلودگي بويايي محسوب مي‌شود. ما آلودگي امواج داريم که دارد اثر خودش را مي‌گذارد. در نتيجه ما در تقسيم‌بندي‌ها، انواع آلودگي‌ها را داريم. بعضي از آنها را اسم بردم. اما عمدتا در شهرهاي بزرگ کشور خودمان، ما آلودگي هوا و آلودگي آب را داريم.

در حوزه محيط طبيعي وضع از اين هم بدتر است. در حوزه محيط‌هاي طبيعي، ما جنگل‌هاي هيرکاني را داريم که يکي از ارزشمندترين انواع جنگل‌هاي کره زمين است و در بسياري از منطقه ما و اروپا از بين رفته و فقط در يک نوار سبز باريک در شمال کشورمان باقي مانده است. شما ببينيد کشور آذربايجان يک قله کوچکي از اين نوع جنگل داردو  با آن چکار مي‌کند! مي‌گويند ما بايد اين را به نام خود ثبت جهاني کنيم! ما بيست برابر وسعت جمهوري آذربايجان همين جنگل را داريم. اين وسعت از 19 و اندي ميليون هکتار به 11 و خورده‌اي ميليون هکتار رسيده است. با استانداردهاي قديم که محاسبه مي‌کنيد، خب دارند جنگل‌ها را مي‌تراشند و به بهانه کشاورزي، اول به اراضي کشاورزي تبديل مي‌کنند و بعد همان به ويلا‌سازي تبديل مي‌شود. جنگل‌هاي مناطق زاگرس هم همين بلا دارد بر سرش مي‌آيد. اخيرا سازمان جنگل‌ها و مراتع در گزارشي که در شوراي عالي حفاظت محيط زيست ارائه کرد، نشان داد که بخش عمده‌اي از جنگل‌هاي بلوط منطقه زاگرس ما دچار خشکي شده، کرم خوردگي پيدا کرده و دارد از بين مي‌رود.

بنابراين ما در عرصه محيط‌هاي طبيعي هم دچار بحران هستيم به خصوص در بخش جنگل‌ها و تالاب‌ها. مي‌دانيد چقدر از تالاب‌هاي کشورمان دارند خشک مي‌شوند؟ درياچه اروميه بزرگترين آن است. ببينيد به چه وضعيتي افتاده است. جزء سايت‌هاي کنوانسيون رامسر هست. تالاب هامون همين‌طور است. درياچه بختگان يکي از زيباترين درياچه‌هاي منطقه خاورميانه بود. الان بيابان برهوت شده است. بسياري از تالاب‌هاي ما در حال خشک شدن هستند. جالب است که يک کنوانسيون بين‌المللي معروفي در دنيا وجود دارد که به نام ايران ثبت شده است. چون اولين کنفرانس آن در ايران بود. در واقع ايران بنيان‌گذار و برگزارکننده کنوانسيون حفاظت از تالاب‌هاي بين‌المللي، تحت عنوان کنوانسيون رامسر بود. اما بسياري از تالاب‌هاي ما جزء تالاب‌هاي فهرست montreux record است. montreux  شهري در سوييس است که تالاب‌هايي را که در معرض خطر و در حال نابودي هستند و مديريت نشده‌اند را در آن فهرست قرار مي‌دهند و ما جزء کشورهايي هستيم که بيشترين تالاب‌هاي تخريب شده را در بين تالاب‌هاي بين‌المللي داريم. الان 24 تالاب ما، تالاب بين‌المللي است اما 8،9 تا از آنها در حال از بين رفتن است.

منابع آب ما هم وضعيت بهتر از اين ندارند. منابع آبي ما به همين ترتيب دارد از بين مي‌رود. رودخانه‌هايمان همين‌طور است. زاينده‌رود چه وضعيتي دارد؟ رودخانه «زرجوب» -که اسم زرجوب از گيلان آمده است- آنقدر آلوده است که انگار قير دارد مي‌رود. سياه‌جوب شده است نه زرجوب. تمام کارخانجات اطراف، فاضلابشان را در آن رودخانه تخليه مي‌کنند. بنابراين به طور کلي ما با پديده‌هاي مختلفي روبرو هستيم که در محيط زيست اثر مي‌گذارد. برخي از اين‌ها به حالت بحراني درمي‌آيد مثل پديده گرد و غبار و آلودگي هواي تهران و برخي از آنها هنوز به مرحله بحراني نرسيده است و بايد مديريت شود.

البته سازمان حفاظت از محيط زيست برنامه‌هايي دارد و آنها را آغاز هم کرده است. مثلا يکي از مواردي که ما موفق شديم خطرات آن را رفع کنيم مسئله بنزين بود. در سالهاي گذشته ما توانستيم سرب را از بنزين خارج کنيم. مي‌دانيد که سرب بسيار سرطان‌زا است. يعني سازمان حفاظت از محيط زيست در يک زماني توانست هماهنگي با وزارت نفت آن زمان به عمل آورد که ديگر در هيچ‌يک از جايگاه‌هاي عرضه سوخت، بنزين سرب‌دار عرضه نشود. اين مساله مربوط به 10،15 سال پيش است. اين يک اقدام موثري بود. در مرحله بعد سازمان حفاظت از محيط زيست با همکاري وزارت نفت عرضه بنزن که يک ماده بسيار سمي و خطرناک است، را متوقف کردند و الان واقعا بنزين دارد عرضه مي‌شود. به علاوه به تازگي شروع کرده‌اند و استانداردهاي اين بنزين را هم بالا برده‌اند. البته وزارت نفت تا آنجايي که من خبر دارم اعلام کرده بود که ما نتوانسته‌ايم که بنزين با استاندارد يورو4، را آنقدر توليد کنيم که بتوانيم علاوه بر تهران در شهرستان‌هاي ديگر هم ارائه کنيم. اما در تهران حداقل بنزين با استاندارد بالا داريم. بالاخره يک سري اقدامات شروع شده و درست است که هنوز با آلودگي هوا روبرو هستيم اما اولا امسال تعداد روزهاي آلوده و بحراني در طي سال به حد چشمگيري کمتر شده است و بعد هم آن روزهايي هم که آلوده هست به آن حد هشدار و خيلي خطرناک نيست.

به نظر شما به عنوان يک حقوقدان، سازوکارهاي قانوني حفاظت از محيط زيست تا چه اندازه کارآمد است؟

ما براي آنکه بتوانيم مشکلات را حل کنيم و يا به نوعي در حوزه محيط زيست مديريت کنيم، به دو نوع ابزار نياز داريم. يکي ابزار حقوقي و قانوني است. در کنار آن، ابزاري که بسيار هم اهميت دارد، سازوکارهاي غيرحقوقي است که مهمترين آن فرهنگ‌سازي و مشارکت‌هاي مردمي است.

کنفرانس استکهلم در سال1972 تشکيل شد. اين کنفرانس به اين دليل خيلي اهميت دارد که نخستين حرکت کشورها بعد از يک دوره طولاني که انسان در واقع رابطه خودش را با طبيعت به هم ريخت، محسوب مي‌شود. مي‌دانيد در يک دوره طولاني انسان با محيط زيست سازگار بود. جوامع اوليه که در کنار رودخانه‌ها بوده‌اند، تمدن‌هاي قديم مانند بين النهرين، نيل، فرات و دجله، همه اين‌ها بالاخره آلودگي داشتند اما هيچ‌گاه ميزان آلودگي آنها از قدرت خودپالايي رودخانه‌ها بيشتر نبود. رودخانه‌ها تميز مي‌کردند. اصلا آلودگي هوا در دوره‌هاي گذشته معنايي نداشت. مردم در جنگل‌ها زندگي مي‌کردند اما از سرشاخه‌ها استفاده مي‌کردند. مگر چقدر اينها درخت‌ها را قطع مي‌کردند. هميشه قدرت خوداحيايي طبيعت بيشتر از قدرت تخريب انسان بود. اين دوره طولاني تا اواخر قرن 18 طول کشيد. از قرن نوزدهم که انسان به ابزار مجهز شد، ديگر مقهور طبيعت نبود و شروع به تسلط بر طبيعت کرد. با تکنولوژي‌هايي که داشت آرام آرام شروع به دگرگون کردن چهره کره زمين کرد مثلا در قرن 20، انفجار بمب‌هاي اتمي در ناکازاکي و هيروشيما و سلاح‌هاي شيميايي و تخريب جنگل‌ها و... داريم. ديگر اين انسان بود که تيشه به ريشه طبيعت و خودش مي‌زد. اين يک دوره کوتاه‌تري بود. اما کم کم انسان متوجه شد که دارد با خودش چکار مي‌کند! براي همين کم کم به اين فکر افتادند که نمي‌شود به اين شکل زندگي کرد. اينکه بگوييم ما آقاي طبيعت هستيم پس هر کار که دلمان مي‌خواهد بکنيم، همچنين چيزي نمي‌شود. در سال 1972 براي اولين‌بار در بزرگترين کنفرانسي که تا آن تاريخ تشکيل شده بود، بسياري از سران کشورها آمدند دور هم جمع شدند و اولين کنفرانس سازمان ملل متحد درباره انسان و محيط زيست را برگزار کردند. تصميماتي که در آن جلسه گرفته شد اين بود که بايد کم کم نحوه نگرش را نسبت به محيط زيست و اطرافمان عوض کنيم. در سال 1972، ايران جزء کشورهايي بود که در آن کنفرانس نقش مهمي داشت و چون ممکن بود اين اشکال گرفته بشود که ايران که در آن کنفرانس جهاني آنقدر موقعيت داشته که جزء هيئت رئيسه است، خودش دارد چه وضعيت محيط زيستي دارد، همزمان با آن در داخل کشور مقررات محيط زيست به تصويب رسيد. يعني زماني که در سال 1353-1350 ما مقررات حفاظت از محيط زيست را داشتيم، هيچ‌يک از کشورهاي منطقه اصلا نمي‌دانستند که محيط زيست چيست! شايد در کل منطقه آسيا، ژاپن يک مقدار قوانين محيط زيستي خوب داشت و يک مقدار هم هندوستان قوانين طبيعي مربوط به حيات وحش و طبيعت داشت. غير از آن ايران جزء کشورهايي بود که موقعيت خوبي به لحاظ قوانين داشت. بگذريم که بعدها اين‌ها کم کم توسعه پيدا کردند و الان هم قوانين خيلي خوبي داريم. آن زمان تقريبا ما پيشرو بوديم. الان هم به نسبت انتظاري که داريم، قوانين خوبي داريم. يعني در حال حاضر ما آنقدر از کمبود قوانين رنج نمي‌بريم که از مشکلات اجراي قوانين و موانع آن رنج مي‌بريم. يعني ما قانون هوا را داريم که به حد کافي دارد مي‌گويد که بايد چکار کنيم، مقررات آب را داريم، قانون مديريت پسماند را که در سال 1383 تصويب شد، داريم که اين قانون يکي از مدرن‌ترين قوانين در زمينه پسماندها در دنياست و آيين‌نامه آلودگي صوتي داريم. بنابراين ما به نسبت آنچه که شايد انتظار داريم، مي‌توانيم قوانين بهتري در قوانينمان پيدا کنيم. 20درصد قانون برنامه چهارم راجع به محيط زيست است. درست است که در قانون برنامه پنجم افت پيدا کرد اما به هرحال سياست‌هاي پنج ساله کشور نشان مي‌داد که به محيط زيست يک توجه و عنايتي وجود دارد. بنابراين چه قوانين برنامه‌اي ما، يعني قوانين کوتاه‌مدت و چه قوانين دائمي ما نسبت به محيط زيست نمي‌گويم کامل؛ اما بد نيست. الان در مجلس، لايحه حفاظت از تالاب‌هاي کشور دارد مطرح مي‌شود. طرحي را نمايندگان تهيه کرده بودند. دولت آمد و دومرتبه يک بازنگري کرد. از آن مهم‌تر، قانون ارزيابي زيست محيطي است که هر پروژه و طرح عمراني بايد از قبل اثرات زيست محيطي‌اش ديده شود. اين قانون هم الان دارد به مجلس مي‌رود. لذا از اين نظر ما مشکل نداريم. مشکلي که ما داريم اين است که قوانين در اجرا به دليل ديدگاه‌هاي توسعه‌اي که در کشور ما دارد، با مانع برخورد مي‌کند. مثلا در قوانين مي‌گويد که کليه پروژه‌ها و طرح‌هاي بزرگ عمراني از قبيل بزرگراه‌ها و سدسازي‌ها و پالايشگاه‌ها بايد قبل از اجرا، يعني زماني که امکان‌سنجي مي‌شود، بايد مورد ارزيابي زيست محيطي قرار بگيرد و اين ارزيابي يک فرايندي دارد که اصطلاحا به آن EIA مي‌گويند و اثراتش بر طبيعت و جمعيت و... بايد سنجيده شود. اين ارزيابي جهاني هم هست و فرمول جهاني دارد و ما هم از سال 1373 اين قانون را داريم. کامل‌تر هم شده است. سد را بخش خصوصي که درست نمي‌کند. وزارتخانه درست مي‌کند. مشکل اين نيست که ما اين‌ها را نداريم. مشکل اين است که گاهي اين‌ها را ناديده مي‌گيرند. يعني ما مي‌بينيم سدي ساخته شده در حالي که نبايد آنجا اين سد ساخته مي‌شد. مثلا سد گتوند را چند سال پيش ساختند. فکر نکردند که شما اين سد را در جايي داريد مي‌زنيد که درياچه‌اش در جايي قرار مي‌گيرد که گنبد نمکي دارد. آن پول کلان را 5-6 سال پيش صرف کردند و سدي که اصلا نياز نبود، ساخته شد، آبگيري که شد، معلوم شد آنجا گنبد نمکي دارد. آبي که پشت آن سد جمع شده است شورآبه خالي است. الان چند برابر هزينه ساخت سد دارند هزينه مي‌کنند و کانال مي‌زنند که آن آب را به خليج فارس هدايت کنند. سد سيوند هم همين‌طور است. شما داريد سد را در جايي مي‌زنيد بدون ارزيابي اينکه که تمام آثار فرهنگي که ثبت جهاني شده زير آب مي‌رود. اگر کسي بگويد ما که نمي‌دانستيم و قانون نداشتيم حرف درستي نزده است. قانون ارزيابي زيست محيطي پس براي چيست؟ براي اين است که شما قبلا بررسي‌هاي لازم را انجام دهيد و اثرات زيست محيطي آن را بسنجيد و بعد آن را بسازيد. بنابراين ما در برخي از موارد با مشکلات اجرايي روبرو هستيم. مشکلات اجرايي هم بخشي برعهده دستگاه‌هاي دولتي است و بخشي هم برعهده مردم است. اين طرف قضيه هر چقدر ما بتوانيم از مشارکت‌هاي مردمي و افکار عمومي و آگاه‌سازي بهره‌مند شويم، کمک بزرگي در اجرا و پذيرش قوانين کرده‌ايم.

به نظر شما تا چه اندازه راهکارهاي فرهنگي مي‌تواند در حفاظت از محيط زيست موثر باشد؟

بدون ترديد راهکارهاي فرهنگي، بزرگترين نقش را به خصوص در بين جوانان و نسل‌هاي آينده دارد. در سال 1992 کنفرانس بزرگي در زمينه محيط زيست در شهر ريودوژانيرو تشکيل شد. دومين کنفرانس جهاني بود که به نام کنفرانس ريو يا اجلاس زمين earth summit يا اجلاس سران زمين نام گرفت چون 110 مقام ارشد کره زمين از رئيس جمهور و پادشاه و نخست وزير در آن اجلاس حضور داشتند. اين‌ها در اين اجلاس روي يک دستور کاري به نام agenda 21 يا دستور کار 21 صحه گذاشتند. يعني در سال 1992، 8 سال قبل از اينکه قرن 21 آغاز شود دستور کاري را تصويب کردند که استراتژي‌اي بود براي زندگي بشر در قرن بعدي. الان ديگر 15 سال است که وارد قرن 21 شده‌ايم. آن دستور کار در 40 فصل مي‌گفت که بدون ترديد بشر به توسعه نياز دارد. اما توسعه پايدار. و چکار بايد بکنيم؟ در آن دستور کار يک بخشي به نام گروه‌هاي اصلي مشارکت‌کننده براي رسيدن به توسعه پايدار وجود دارد. چون توسعه پايدار باعث مي‌شود که کيفيت زندگي بشر ارتقاء پيدا کند و در اين حوزه، متعادل رفتار کند. در آن دستور کار از گروه‌هايي اسم مي‌برد. مي‌گويد دولت‌ها دارند کار خودشان را مي‌کنند و يک جاهايي هم نمي‌کنند. بقيه و مردم چه؟ طبقه‌بندي مي‌کند. يک گروه زنان هستند. زنان به عنوان نيمي از جمعيت کره زمين که همواره نقششان ناديده گرفته شده - اين ديگر راجع به ايران نيست و در مورد کل جهان دارند مي‌گويند. آفريقا و آسيا هم هست- اين‌ها بايد نقش اصلي خودشان را بازي کنند. ما زنان را ناديده گرفته‌ايم. اينها بايد بيايند و نقش برابر برعهده بگيرند. دوم اينکه جوانان و نوجوانان بايد ياد بگيرند در آينده در حوزه محيط زيست مسئوليت بپذيرند. ما در مدرسه همه چيز ياد داده‌ايم جز اينکه در آينده چگونه زندگي کنيم. گروه‌هاي ديگر ازجمله NGOها، کارگران و کشاورزان و ديگر گروه‌ها و نقش تمام آنها را مشخص مي‌کند. بعد پيش‌بيني مي‌کند که کشورهاي در حال توسعه حدود 8ميليون دلار بايد براي اجراي دستور کار 21، براي تقويت و آگاه‌سازي اين گروه‌ها، سرمايه‌گذاري کنند و کشورهاي توسعه‌يافته هم 125ميليارد دلار کمک‌هاي فني و مالي به اين کشورها بکنند. اين امر را مشخص کرده و پروژه است. پس ما مي‌بينيم مسئله آگاه‌سازي و فرهنگ‌سازي و نقش افراد به فراخور مسئوليتي که دارند، در حفاظت از محيط زيست بسيار مهم است. مثلا فرد معلم است، استاد دانشگاه است کارگر يا وزير است و... هر کدام يک مسئوليتي داريم. اگر مي‌پذيريم که مسئوليت ما براي توسعه و سازندگي و آينده کشور است، بايد براي حفظ محيط زيست همه دست به کار شوند. نمي‌شود بگوييم دولت هست و مسئولين خودشان بروند درست کنند و من هم براي منافع خودم حالا هر کاري که خواستم انجام مي‌دهم. آشغالم را توي آب مي‌ريزم يا کارخانه مي‌زنم و درآمد کسب مي‌کنم و فاضلاب آن را هم در آب‌هاي زيرزميني بريزم و براي وضعيت آب‌هاي زيرزميني هم خدا کريم است. اينگونه نمي‌شود زندگي کرد! اصل پنجاهم قانون اساسي همين را مي‌گويد. اصل 50 يکي از مترقي‌ترين اصول قانون اساسي و يکي از مترقي‌ترين موادي است که در قوانين اساسي دنيا آمده است. من به اين اعتقاد دارم. به دانشجوهايم مي‌گويم که در سال 58 قانون محيط زيست کشور ما مي‌گويد: «حفاظت از محيط زيست که نسل امروز و نسل‌هاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي روبه‌رشدي داشته باشند، وظيفه عمومي تلقي مي‌شود. از اين رو هر گونه فعاليت اقتصادي و غير آن که در آلودگي و تخريب غيرقابل جبران محيط زيست ملاحظه نداشته باشد ممنوع است». کجا را سراغ داريد که به اين صراحت بگويد؟ ما داريم مي‌گوييم «نسل ما و نسل‌هاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي روبه رشد داشته باشند». چه سالي؟ در سال 1358. 20 سال بعد در سازمان ملل متحد دارند حقوق نسل‌هاي آينده را مطرح مي‌کنند که اين محيط زيست براي نسل‌هاي آينده هم هست. ما بايد امانت دار خوبي باشيم نه ميراث خوار خوبي. اين را سال 1992 گفته‌اند. خب ما چه سالي گفته‌ايم؟ 1358 يعني سال 1979 دارد مي‌گويد وظيفه عمومي است و نه تنها وظيفه دولت. يعني وظيفه مردم است. مردم تا آگاه نباشند و تا فرهنگ محيط زيست توسعه پيدا نکند چکار مي‌توانند بکنند؟ همين يک بند از قانون اساسي را بگيريد؛ خيلي کارها مي‌توانيد انجام دهيد.

در خصوص سند ملي محيط زيست که در شوراي عالي انقلاب فرهنگي در حال تدوين است، به نظر شما اين سند به عنوان يک سند بالادستي چه خصوصياتي بايد داشته باشد؟

اساسا يک سند ملي در هر کجا که مي‌خواهد باشد، چه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و چه شوراي عالي محيط زيست و يا هر مرجع ديگري، وقتي صحبت از سند ملي مي‌آيد من اين را قبول دارم که يک سند قانوني فرادستي و بالادستي است. اين سند را براي من يک بار فرستادند و نگاهي هم کردم. اولا چارچوب‌هاي استاندارد سندهاي بالادستي کشورمان را بايد داشته باشد، تعاريف را بايد مشخص کند، اصول کلي را بايد بيان کند، چالش‌ها را مشخص کند و دست آخر هم به راهکارها برسد. اين مشخصه‌هايي است که يک سند ملي بايد داشته باشد. منتها مسئله‌اي که من دارم اين است که اين سند ملي نمي‌تواند يک جزيره جداگانه‌اي باشد - حالا مي‌خواهد در شوراي عالي انقلاب فرهنگي يا در شوراي عالي محيط زيست يا هرجاي ديگر تصويب شده باشد- بدون توجه به اينکه ما يکسري سياست‌هاي زيست محيطي به عنوان سند بالادستي داريم که در مجمع تشخيص مصلحت نظام دارد تصويب مي‌شود، بدون توجه به اينکه ما يک اصل 50 يا اصل 45 قانون اساسي داريم که به عنوان اصول برتر قانوني کشور همواره مورد توجه است. بنابراين اين سند ملي مي‌بايد يک رابطه هماهنگ‌شده‌اي با ساير اسناد بالادستي داشته باشد؛ مثل سياست‌هاي کلان کشور که ناظر بر چشم‌اندازهاي توسعه است. از طرف ديگر اين سند ملي بايد در بر گيرنده مفاهيمي باشد که بتواند مجموعه محيط زيست را با يک نگاه فرابخشي ببيند. من اين را از اين نظر عرض مي‌کنم که عده‌اي محيط زيست را يک امر بخشي مي‌بينند. ممکن است اين نگاه از يک نظر درست باشد اما از نگاه کلان درست نيست چون يک مسئوليت مشترک و يکپارچه وجود دارد. نمي‌شود که بگويم من توسعه تعداد کارخانه‌ها به من مربوط است و حفظ محيط زيست ربطي به سازمان حفاظت از محيط زيست مربوط مي‌شود يا اينکه من اينقدر معدن استخراج کردم. حالا پدر جنگل‌ها هم درآمد، به من مربوط نيست. سازمان جنگل‌ها برود جلويش را بگيرد. خب اينطور نمي‌شود! اين کار هماهنگي مي‌خواهد. بنابراين محيط زيست بخش نيست که بگويند من درست مي‌کنم و تو برو جلويش را بگير! در نتيجه چون محيط زيست يک امر فرابخشي است نمي‌شود بگوييم بخش صنعت و بخش انرژي و بخش کشاورزي و بخش محيط زيست. هيچ کجاي دنيا چنين کاري نمي‌کنند. محيط زيست يک امر فرابخشي است که در لابلاي اين بخش‌ها دارد مي‌چرخد. در معدن و کشاورزي و صنايع و... اثر مي‌گذارد. همه اين‌ها هم متأثر از محيط زيست هستند و هم بر آن تأثير مي‌گذارند. اينجاست که من مي‌گويم که در سند ملي محيط زيست بايد يک نوع نگاه فرابخشي نسبت به تمام مسائل وجود داشته باشد. در آينده ممکن است سند ملي آب را داشته باشيد. يکي از بحران‌هاي اصلي کشورمان در آينده، آب است. اما به هر حال، يک سند ملي بخشي آب خواهد بود اما محيط زيست اينگونه نيست.

يک مساله ديگر اين است که اين سند ملي تا چه حد مورد متابعت قرار خواهد گرفت. فقط يک سندي است که تهيه مي‌شود و در کتابخانه مي‌گذارند يا واقعا قابليت اجرا پيدا مي‌کند. شوراي عالي انقلاب فرهنگي تا چه حد اهتمام خواهد کرد بر اينکه اگر چنين سندي که خودش هم باني‌اش است، بتواند اجرايي شود.

به نظر شما نسبت محيط زيست با توسعه پايدار شهري چيست؟

به طور کلي لازمه رسيدن به يک پايداري در شهر، اعمال يک مديريت يکپارچه است. در هر شهري اگر شهرداري خدماتچي باشد، همين وضعيت مي‌شود: بايد يک درآمدي داشته باشد و تراکم بفروشد و کاري هم به چيزي نداشته باشد و فقط 4 تا فضاي سبز درست کند. ولي وقتي يک مديريت يکپارچه داشته باشد، در آن صورت دليل ندارد که وزارت بهداشت هم بيايد در کارهاي شهري دخالت کند يا سازمان محيط زيست بگويد که با وجود اينکه شهرداري وجود دارد اما من مي‌روم بر روي کارخانه‌ها نظارت مي‌کنم. پس شهرداري چکار مي‌کند؟ فقط آشغال‌ها را جمع مي‌کند؟ بنابراين من فکر مي‌کنم مديريت محيط زيست يکپارچه شهري لازمه اين امر هست که بتوانند به يک مديريت جامعي برسند. در اين صورت شما مي‌توانيد از توسعه پايدار شهري صحبت کنيد. شهرداري‌ها يک قراردادي را که به نام قرارداد سانفرانسيسکو معروف است، امضا کرده‌اند. چون کنوانسيون هم نيست دولت‌ها در آنجا نقشي نداشته‌اند. شهرداري‌ها چنين تفاهم‌نامه‌اي را امضا کرده‌اند که بعدها شهرداري تهران هم به آن ملحق شد. اينها آمده‌اند و 19 پارامتر را براي رسيدن به پايداري مشخص کرده‌اند تحت عنوان محيط زيست پايدار در يک شهر يا مديريت محيط زيست شهري پايدار ازجمله مشارکت‌هاي مردمي، فرهنگ‌سازي، مسئله آب و هوا، آلودگي بصري و زيبا‌سازي و مانند اينها. مثلا شهر تهران الان ديگر شهر زيبايي نيست. يعني آن عوامل و مولفه‌هاي زيبا‌سازي محيط زيست را شما در آن پيدا نمي‌کنيد. شما يک سازمان زيبا‌سازي در شهرداري داريد اما فقط درگير آن است که جلوي معاونت فني بايستد. همان‌طور که معاونت فضاي سبز هم درگيري‌اش اين است که شهرداري دارد از آن طرف تراکم مي‌فروشد و معاونت فضاي سبز هم از اين طرف چون که نمي‌تواند جلوي تراکم‌فروشي را بگيرد و زورش به آن معاونت گردن کلفت نمي‌رسد، مي‌رود آنجايي که در سطح شهر ساخت‌وساز نشده است 4 تا چمن مي‌کارد. بنابراين مي‌بينيد که ما درگير يک سري مسائل سطح پايين‌تري هستيم. بعد شهرها را براساس آن 19 آيتم قرارداد سانفرانسيسکو درجه‌بندي کرده‌اند و نمره داده‌اند. مثلا شهر اسلو يک شهر پايداري است و داراي يک امتيازي است. اما حالا ما هنوز خيلي راه داريم. اگر ما آن عوامل را در نظر بگيريم و اگر بتوانيم محقق کنيم مي‌توانيم به درصدي از آنچه شما انتظار داريد، برسيم.

ایمیل مستقیم : info@mojeshomal.ir
شماره پیامک : 3000592300
نظر شما
مقام معظم رهبری
ریاست محترم جمهور
مجمع تشخیص مصلحت نظام
وزارت کشور
اداره کل دادگستری استان مازندران
اداره کل ثبت اسناد و املاک استان مازندران
انجمن علمی پدافند غیرعامل استان مازندران
مهر آریا
تله کابین رامسر
مرکز خرید آرامش رامسر
پیامک آنلاین

 

 
کلیه حقوق مادی و معنوی وب سایت محفوظ و متعلق به موج شمال می باشد.
© 1393